گاهی اوقات آدم یه جاهای میره...یه زمانی...
با آدمایی آشنا میشه که مسیر زندگیتو تغییر میدن
به مشکلاتی بر میخوری که جز گریه کاری نمیتونی بکنی براشون
زندگی...ترس...آینده...امید...
بعد به خودت میای و میبینی تنهایی
اون وقته که بیشتر به یاد خدا میوفتی
میفهمی که همیشه یکی بوده که تو رو از اون بالا میدیده....حتی اون لحظاتی که یادش نبودی
نماز ...دعا
و اون وقته که بهت میگن آخوند شدی!
گاهی اوقات به خودم میگم چی شد من مثل همسالای خودم نیستم
چرا اینجور!
چرا این مسیر
چرا تلخ
چرا عشق
چرا رنج
چرا شیربنی
چرا اینقدر عجیب
یه سری اتفاقایی که میوفته
چیزایی که فکرشو نمیکنی
مثل وقتی که آروم آروم از ساحل پا به دریا میزاری....شیرین و لذت بخشه...از همه چی لذت میبری...نسیم که به صورتت میخوره...پاهات که تو آبه ... صدای موج...آفتاب درخشان...یه وقت به خودت میای میبنی عمق دریا زیاد شده...تصمیم بگیری تا شنا کنیو تا تهش بری یا هر جور شده برگردی و فقط نظاره گر از ساحل باشی...تا شاید وقتی دیگر...
دنیا خیلی نامرده
خیلی...
اون وقتی که دلت میخواد جور شه میزنه پس کلت میگه الان نه ....و اون وقتی که همه چی جوره و زندگی رام ودنیا آرامه....اون وقته که خودت نمیخوای...اون وقته که تو با دنیا لج کردی...شایدم اصلا توان لج کردنو باهاش نداری...
اما ته تهش اونی که اون بالاس خودش میدونه چیو باید جای چی بذاره و چیکار کنه.....
اینا رو ولش بچسب به عنوان
پی نوشت:
دلم گرفته،
دلم عجیب گرفته است.
. هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو،که روی شاخه نارنج میشود خاموش،
نه این صداقت حرفی،که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست،
نه،هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمیرهاند.
و فکر می کنم که
این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد.
.....
دچار یعنی عاشق
- وفکر کن چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک،دچار آبی بیکران باشد.
-چهن فکر نازک غمناکی!
-خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه ی آن هاست.
- نه،وصل ممکن نیست،
همیشه فاصله ای هست
... و عشق...
صدای فاصله هاست.
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند.
همیشه عاشق تنهاست.
و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست.
و او ثانیه ها میروند در ان طرف روز.
و او و ثانیه ها روی نور میخوابند.
و او ثانیه ها بهترین کتاب جهان را
به آب میبخشند.